صرف نظر از اینکه انگیزه اسیدپاشی چیست، آیا با هدف نهی عملی از منکر و تحت تاثیر وعظ یک واعظ ، توسط مستمع متعصب کم فهم انجام میگیرد یا با هدف ایجاد نا امنی درجامعه ای که بنحوی در منطقه بیشترین ثبات را دارد اتفاق می افتد و یا صرفا یک اقدام معمولی توسط یک انسان بیمار آنتی سوشیال است . خود این اتفاق زنگ خطری است برای یک جامعه ، جامعه ای که در آن انسانها بدلیل نداشتن منافع مشترک و احساس دِین به هم ، با همدیگر بیگانه میشوند ، تا جایی که به همدیگر به شکل هم نوع نگاه نمیکنند ، وقتی ثروتمند جامعه برای کسب ثروت ، تولید نمیکند ، اشتغال ایجاد نمی کند و از بورس بازی و شرایط نابسامان اقتصادی بهره می برد ، وقتی ثروت جمع شده در یک جا به قیمت فقر در جاهای دیگر است ، فقیر به ثروتمند به چشم زالو می نگرد و ثروتمند برایش مهم نیست که ثروتش از کجا می آید

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1 آبان1393 | 8:10 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضاسلمانی ندوشن |
کاغذ های سفید روی هم دسته شده بودند. قلم و دوات آماده به کار شدند. می نوشتند و می نوشتند. کاغذی با غرور خود را جدا کرد و گفت: من سپید و زیبا هستم مگر می گذارم شما من را سیاه و خط و خطی کنید!مرکب تعجب کرد. قلم پیر یاد زمانی افتاد که گیاه سبزی بود در چمن زار و هیچ کار مفیدی انجام نمی داد. این فکر باعث شد در دل به جوانی کاغذ بخندد.قلم و دوات به کار خود ادامه دادند و کاغذ جوان در کناری ایستاد. خشنود بود که همچنان سفید و بی عیب است!شب استاد نجار خسته از کار زیاد، دستانش را شست و در حالیکه با لذت به تابلو های خطی که قاب کرده بود نگاه می کرد، دستانش را با کاغذ سفیدی که در گوشه میز قرار داشت خشک کرد!

تاريخ : پنجشنبه 1 آبان1393 | 5:35 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضاسلمانی ندوشن |
یک سیاستمدار خوب چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟‌ این سوالی است که بسیاری از سیاستمداران ایرانی ،‌بی پاسخ به آن ، وارد گود سیاست شده اند و بسیاری از مردم نیز بی توجه بدان ،‌ به سیاستمداران رأی داده اند. دکتر محمود سریع القلم، فوق دکتری روابط بین‌الملل از دانشگاه اوهایو و استاد دانشگاه شهید بهشتی در پاسخ به این سوال ، 30 ویژگی سیاستمدار را برای انتشار در عصرایران نوشته است که می خوانید:

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 27 مهر1393 | 11:28 قبل از ظهر | نویسنده : محمدرضاسلمانی ندوشن |
دهه سی
هوا داشت تاریک می‌شد. مرد همراه پدرش به خانه‌برمی گشت. دلش می‌خواست بدود تا زودتر برسد.
زن به آسمان نگاه کرد. تاریک شدن هوا را دوست داشت. چون می‌دانست مردش به خانه می‌آید.
صدای در خانه بلند شد. زن چادر نویش را بر سر کرد و از اتاقش بیرون دوید و به سمت در پر کشید


ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 27 مهر1393 | 8:21 قبل از ظهر | نویسنده : محمدرضاسلمانی ندوشن |
دقت کردید بعضی‌ها وقتی می‌خواهند کاری را شروع کنند چقدر تند می‌روند؟ نقشه می‌کشند، برنامه‌ریزی می‌کنند، یک مدت سریع کار می‌کنند و بعد یک‌دفعه همه‌چیز فراموش می‌شود و همه‌ را می‌بوسند و می‌گذارند کنار. این مسائل در همه‌چیز دیده می‌شود. از امور شغلی گرفته تا مسائل خانوادگی و روابط دوستانه. مثلاً کسانی که یک‌دفعه دلشان هوای دوست و فامیل را می‌کند، مهمانی می‌دهند، برنامه گردش دسته‌جمعی ترتیب می‌دهند به مسافرت می‌روند و بعد یک‌دفعه همه را کنار می‌گذارند و سال تا سال یاد قوم‌وخویش نیستند.
راست می‌گویند که حرف‌های قدیمی‌ها را باید با طلا نوشت. بزرگان همیشه گفته‌اند که آهسته برو، پیوسته برو. واقعاً این رمز موفقیت است. برای موفقیت باید کاری را مداوم و پیوسته انجام داد. مهم نیست که سرعتت چقدر است؟ مهم پشتکار داشتن و ادامه راه است. با دقت در زندگی افراد موفق متوجه می‌شوید که آنان همین خصلت را داشته‌اند. میانه‌رو بودند و کاری را که شروع می‌کردند تا آخر ادامه می‌دانند. برای خود و وقتی‌که برای آموختن و کسب تجربه گذاشته بودند ارزش قائل بودند و برای همین موفق می‌شدند.
اهمیت کار به استمرار آن است. تداوم و ادامه راه ارزش‌آفرین است نه به‌سرعت رفتن و سریع فراموش کردن.


تاريخ : یکشنبه 27 مهر1393 | 8:20 قبل از ظهر | نویسنده : محمدرضاسلمانی ندوشن |
هوا اصلاً خوب نبود. آسمان کاملاً گرفته بود و باد می‌وزید. کودک از صبح نگران بود. لحظه‌به‌لحظه به آسمان نگاه می‌کرد و منتظر بود. تا وقتی از مدرسه آمد که خبری نشد و این موضوع بیشتر نگرانش می‌کرد. به خانه که رسید با ترس پشت پنجره رفت. باد شدیدتر شد و او با ذهن کودکانه‌اش نمی‌توانست بفهمد این بادهای شدید باعث می‌شود ابر بیشتری به آسمان بیاید یا ابرها از آسمان برود!!نمی‌توانست خوب غذا بخورد. مرتب با خود فکر می‌کرد اگر نیاید چکار کند؟ به سراغ تکالیفش رفت ولی حواسش جای دیگر بود. به کتاب‌هایی که جلویش ردیف کرده بود نگاه کرد و دوباره ترس بر وجودش مستولی شد. با این شرایط فقط آمدن او می توانست کمکش کند. در همین فکرها بود که چشمانش گرم شد و سرش روی دفترش افتاد و خوابید.با صدای مادرش بیدار شد. سریع به پنجره نگاه کرد. باورش نمی‌شد. نمی‌دانست چقدر خوابیده ولی در همین مدت انگار معجزه رخ‌داده بود. آمده بود. تا چشم کار می‌کرد دیده می‌شد. همه‌جا سپیدپوش بود. برف همه‌جا نشسته بود. پنجره را باز کرد با خط کش ارتفاع برف را اندازه گرفت. ده سانت. عالی بود. مادرش گفت: بیا دیگر چی می‌خواهی؟ مدرسه‌ها تعطیل شد.پسرک از شادی در پوست خود نمی‌گنجید. بالاخره برف آمد. کتاب‌هایش را جمع کرد و در کمد گذاشت و با خودش فکر کرد این هفته از دست امتحان راحت شدم تا هفته دیگر یک کاری می‌کنم و با خوشحالی در حالی که برای برف بازی فردا نقشه می کشید دوباره خوابید!!

تاريخ : دوشنبه 21 مهر1393 | 5:13 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضاسلمانی ندوشن |
دوران مدرسه ما یادش بخیر. کل مدرسه رفتن یک‌طرف مسیر رفت‌وآمد یک‌طرف. چقدر هیجان داشت وقتی اول مهر پدر و مادر به ما اعلام می‌کردند که: دیگه بزرگ شدی و خودت تنها برو مدرسه. آن‌وقت احساس می‌کردیم بزرگ‌ترین فاتح جهان هستیم. روزهای اول ساکت و آرام از کنار پیاده‌رو (همان‌طور که مامان و بابا گفته بودند) می‌رفتیم ولی بعد از چند روز همه‌چیز فرق می‌کرد. می‌دویدیم. از روی جوی‌ها می‌پریدیم. گاهی زمین می‌خوردیم و از ترس پاره شدن کیف و روپوش اصلاً یادمان می‌رفت که دست‌وپایمان زخمی‌شده.خریدهای

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 15 مهر1393 | 2:29 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضاسلمانی ندوشن |
همه ما مطالب زیادی در مورد مهربانی محبت شنیده‌ایم و خوانده‌ایم ولی شاید ندانید که مهربانی واگیردار است! بله تعجب نکنید. امروزه دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که محبت مانند یک موج در محیط پخش می‌شود و حس خوبی را به حاضران منتقل می‌کند.
این دانشمندان پیشنهاد می‌کنند که مهربانی را باید به‌عنوان یکی از ضروریات زندگی دانست و به آن عمل کرد. آنان می‌گویند محبت یک سرمایه‌گذاری پرسود و بی‌خطر است. باید تمرین کنیم همیشه آرام و شادباشیم. در هر مسئله‌ای نکات خوب و زیبایش را جدا کنیم و ذهن خود را به آن معطوف سازیم.
دانشمندان می‌گویند مهربانی و آرامش مانند یک ویروس از طریق تماس با افراد مهربان به دیگران منتقل می‌شود. به همین دلیل توصیه می‌کنند بیشتر با چنین افرادی نشست‌وبرخاست کنید.
خوب تا حالا دلایل زیادی برای مهربانی می‌شناختیم این هم یک دلیل دیگر. شاید این تنها بیماری واگیری باشد که نباید از آن دوری‌کنیم.


تاريخ : سه شنبه 15 مهر1393 | 2:29 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضاسلمانی ندوشن |
...بعضی وقت ها لکه ای روی لباس مان می افتد. این لکه ها ما را ناراحت می کنند و تا وقتی لباسمان تمییز و مرتب نشده معذب هستیم. بعضی لکه ها راحت با یک دستمال پاک می شوند. بعضی لکه ها را باید با آب پاک کرد. گاهی باید لباس را شست تا تمییز بشود. یک وقت کار به اتو شویی و شستشوی خاص می رسد. تازه بازهم خوب پاک نمی شود و اثرش روی لباس می ماند. آنوقت چاره ای نداری و باید لباس را دور بیندازی!بعضی از آدم ها تو زندگی ما نقش همین لکه ها را بازی می کنند. ناراحتمون می کنند و آرامشمون را بهم می زنند. وقتی پیش آنها باشیم معذبیم. تحمل کردن آنها بیهوده است. باید آنها را از زندگی خود پاک کنیم. یک سری از این آدم ها خیلی زود متوجه می شوند که جایی در زندگی ما ندارند و زود می روند. مثل لکه هایی که با آب پاک می شود. ولی برخی از آنها خیلی سرسخت هستند. به هیچ عنوان نمی خواهند قبول کنند که نقطه مشترکی با ما ندارند. ولی تحمل کردن آنها تنها باعث می شود که لحظاتمان را به تلخی بگذرانیم. باید تلاش کنیم و به هرطریق شده آنها را از زندگی خود خارج کنیم. حتی اگر مجبور باشیم بعضی چیزها را از زندگی خود خارج کنیم. درست مثل زمانی که لباس خود را از کمد خارج می کنیم و دور می اندازیم و یک نفس راحت می کشیم!

تاريخ : جمعه 11 مهر1393 | 9:59 قبل از ظهر | نویسنده : محمدرضاسلمانی ندوشن |
تاريخ : یکشنبه 6 مهر1393 | 2:52 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضاسلمانی ندوشن |
درختان زیادی در جهان وجود دارد، ولی راز عظمت سرو در سبزی همیشگی آن است.
ستارگان بی‌شماری در دنیا می‌درخشند، ولی ما تنها از طلوع هرروزه خورشید مطمئن هستیم.
صاعقه بسیار پرنورتر از ماه است، ولی فقط چند ثانیه دوام دارد.
راز ماندگاری در جاودانگی است.
تنها آنچه همیشگی است ارزش دل بستن دارد.
دوستی نیز از این قاعده جدا نیست.
دوست واقعی، کسی است که همیشه حضور دارد.
حضور خودش مهم نیست. مهم تداوم مهر و محبتش است. مهم این است که تو مطمئنی وقتی به وجودش نیاز داری حتماً هست.
پس اگر می‌خواهی در قلبی کسی جاودانه شوی، همیشه باش. در خوبی و بدی، خوشی و ناخوشی.
شاید رگبار بهاری بسیار زیبا باشد ولی هیچ‌کس به امید بارش آن دانه‌ای را در خاک نمی‌کارد.


تاريخ : یکشنبه 6 مهر1393 | 12:41 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضاسلمانی ندوشن |
اولش خیلی کوچک بودم. مثل یک جرقه. ظاهر می‌شدم و زود خاموش می‌شدم. ولی من تصمیم نداشتم کوتاه بیایم. می‌خواستم این‌قدر بگردم تا یک جای خوب پیدا کنم. پیش خیلی‌ها رفتم. آدم‌بزرگ، بچه، زن و مرد. بعضی‌ها به من اعتنا نمی‌کردند. خیلی‌ها اصلاً متوجه حضور من نشدند. یک عده‌ای من را مزاحم می‌دانستند و زود از خودشان دورم می‌کردند تا به بقیه کارها برسند. ولی من ناامید نشدم. آن‌قدر گشتم تا بالاخره یکی پیدا شد که به من اهمیت بدهد. یک آدم خیلی معمولی بود. روزی که دیدمش رفتم رومخش. او به من توجه کرد. من را از ذهنش بیرون نکرد. ازنظر او من ایده جالبی بودم. به من پروبال داد. حتی در مورد من با نزدیکانش صحبت کرد. بعضی‌ها به او خندیدند. خیلی‌ها گفتند خیالاتی شده. عده‌ای هم چیزی نگفتند و بی‌تفاوت از کنارش گذشتند. ولی او به خودش و من ایمان داشت. حالا من یک فکر کوچک نبودم تقریباً یک برنامه خوب و مرتب بودم و صاحبم را خیلی دوست داشتم. او توجه زیادی به من داشت وزندگی‌اش را بر اساس من تنظیم می‌کرد. همین فکر کردن‌ها و برنامه‌ریزها باعث شد که او تبدیل شود به یک آدم موفق. حالا دیگر یک آدم معمولی نیست. یک صاحب‌نظر است که افراد زیادی از او الگو می‌گیرند. جالبه کسانی که روزهای اول به او می‌خندیدند و فکر می‌کردند خیالاتی شده حالا می‌گویند: شانس آورده. واقعاً تعجب می‌کنم. آن‌ها اصلاً یادشان نیست من زمانی که یک ایده و فکر کوچک بودم سراغ آن‌ها هم رفتم ولی هیچ‌کدامشان به من توجه نکردند. شاید اگر آن‌ها هم به‌اندازه صاحبم در مورد من فکر می‌کردند و زحمت می‌کشیدند حالا موفق و شادمان بودند. ولی اشکال ندارد. ما فکرها و ایده‌ها خیلی زیادیم و عادت داریم مرتب بچرخیم و برویم سراغ مردم. اگر به ما توجه کنید و مراقب باشید بزرگ می‌شویم و کمک می‌کنیم که شما هم در کار وزندگی رشد کنید. فقط حواستان باشد که ما را دور نیندازید و از همه مهم‌تر به ما نخندید. کوچک‌ترین و خنده‌دارترین ما می‌تواند بزرگ‌ترین تغییرات را در زندگی شما به وجود بیاورد.


تاريخ : سه شنبه 1 مهر1393 | 3:26 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضاسلمانی ندوشن |

پاییز نزدیک شده است. به همین سرعت شش ماه از سال گذشت.

انگار همین دیروز بود که سر سفره هفت‌سین نشستیم و شروع سال نودوسه را جشن گرفتیم.

این روزها که هوا لطافت مطبوعی دارد، درختان صد رنگ‌ شده‌اند و طبیعت زیبایی‌های خود را به رخ می‌کشد فرصت مناسبی است که با خود خلوت کنیم و بیندیشیم در این شش ماه چه کرده‌ایم.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 29 شهریور1393 | 12:55 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضاسلمانی ندوشن |
ﺗﻮ ﻏﻠﻂ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺩﻝ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺒﺮﯼ،
ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﺁﯾﻨﻪ ﺭﺍ ﻏﺮﻕ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺑﺒﺮﯼ،
ﻣﺮﺩﻩ ﺷﻮﺭ ﻣﻦ ِ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ،
ﮔﻮﺭ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻏﻮﺍ ﺑﺒﺮﯼ،


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 24 شهریور1393 | 12:37 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضاسلمانی ندوشن |

همیشه نیاز نیست برای زندگی بجنگیم

گاهی، البته فقط گاهی باید همه‌چیز را رها کرد

گاهی باید اجازه بدهیم زندگی ما را با خود ببرد

می‌شود گاهی نشست و تماشا کرد و منتظر عاقبت کار بود

همیشه مبارزه نیاز نیست

شاید گاهی شنا کردن در مسیر رود به سودمان باشد



تاريخ : دوشنبه 24 شهریور1393 | 12:35 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضاسلمانی ندوشن |
  • کنترل سی
  • پاساد
  • ایران سافت